
برترین مطالب روز و دانلود جدید ترین نرم افزارها در فاضل آنلاین
|
|
درخت و پسرک روز اول درخت بود و پسرك . خط اولي كه بر تنه درخت انداخت رو شايد هيچوقت به ياد نياورد اما شيره اي كه از تنه درخت بيرون زد براش حكم يه بازي رو پيدا كرد و از اون روز بود كه پسرك هر روز در زير سايه درخت بازي مي كرد ، از ميوه هاي اون مي خورد و آخرش هم خطي مي انداخت و ... شنبه // 1 شنبه // 2 شنبه // ..شنبه // 1 شنبه // ..... دو سال گذشت و پسرك هيچ وقت پير شدن ، خميدن و زرد شدن درخت رو نديد . مي فهميد كه درختش زودتر از باقيه درختها به پاييز سلام مي كنه اما عادت كرده بود به خط انداختن. بهار آخر بود كه درخت خشكيد و جوانه اي كوچك از او باقي ماند كه سعي مي كرد به هر قيمتي شده جاي درخت را پر كند . جوانه تلاش مي كرد تا پيش از پاييز ريشه اش را محكم كند اما پسرك هنوز شهريور از نيمه نگذشته بود كه آن جوانه را هم از بيخ كند . امروز اول ديماه است و از درخت جز كنده اي نيمه سالم از زير اره ماموران شهردازي چيزي باقي نمانده است و پسرك هنوز تيغ به دست به دنبال درختي است كه تا ديروز ... امروز نه از درخت خبري هست نه از جوانه كوچكي كه قرار بود جاي آن درخت را بگيرد . تمام آنچه از آن درخت باقي است ، كنده اي است كه هنوز حاضر است تكيه گاه پسرك باشد . باقي مانده اي از آن چيزي كه خيلي زود فهميد در اين بازي سهمي ندارد . باقيمانده درختي كه عشق به سبز بودنش و بارور ماندنش را به هوس پسر ك بخشيد و سعي دارد هنوز پايبند .... آخرين شيره اي كه از دل درخت جوشيد انگار بر روي تنه خسته اش نوشت : سالها گذشتند ، آنچنان كه گويي لحظه ها گذشتند و تو نفهميدي كه ...اما اگر روزي قسمت بود شايد دوباره سبز شدم ، روزي كه پسركي از اينجا بگذرد كه به جاي تيغ، دست مهر بر تنم بكشد . شايد ....... منبع:avayearam.com |
|